تبليغاتX
چلچله ها

چلچله ها

او تشنه‏ء دریا، به خدا می‏رود به کوچ آیا تو کوچ چل‏چله‏ایی تشنه دیده ای

من از نسل آفتابم
ودرعصر اورانیوم بدنیا آمدم
ودرتنگ بلور پرورش یافتم
من بدور از هرگونه
بی احساسی رشد کردم
وقدم کمی از بوته یاس
کوتاهتر است
روی کهکشان راه شیری
ششخانه ای کشیدم
وبا پای راست
لیلی می کنم
سالهای نوری پشت سرهم
گذر کردند وسن من
به سن مریخ رسید
باران که باریدن گرفت
برایم جشن تولد گرفتند
به یاد سالهایی که گذشت
شمع روشن کردند
حالا قدم کمی از بوته یاس
بلندتر شده
وعقلم
شاید برسد به اندازه یک گردو
عصر عصر اتم است
قرن قرن رایانه
وهنوز من مثل کودکی هستم
که دلش بستنی می خواهد
+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/22ساعت 13  توسط مهشیدجون  | 

اگه گفتی اون چیه ک میتونی خیلی راحت به هر کی بدی بدون اینکه نگران باشی آبروت میره و شناسایی میشی؟

اگه گفتی اون چیه ک قیمت شب و روز و تعطیل و غیر تعطیل و ابری و آفتابی و... یه جورایی تشویـقـتا با هم فرق داره؟

چته؟ چرا کرکره شیطانی گرفتی و چشات برق افتاد؟!

بزار بگم تا بیشتر از این مغزت تفاله نشده و کار به جاهای....نکشیده!

اونی ک ظرفیت زیره خط فقرت را باهش سنجیدم چیزی نیست جز

**ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــران ول**

(تاریخچه)

از اونجایی ک هیچ کس هیچ جا حتی توی مسترا... ( سانسور) تنها نبود. ایران ول طی عملیات انتهاری و شهادت طلبانه ایی دست به اقدامی بشر دوستانه زد تا علاوه بر اینکه وابستگی ها و اعتیاد های الکترونیکی کم بشه روح پدر و اجداد خودشون هم از دعای شبانه روزی کاربران طی تماس ها ی اضطرای و خط ندادن های پی در پی کاربران نور باران و مستفیض گردد!

( شعار)

روزه خان باجــیه آستین پوستین با خاجه مبارک..

به علت این سیل ریخت و پاش ایران ولیان هموطنان داشتند ذوق مرگ می نمودند و مقابله با این کشش و نیروی ذاتی محیر العقول ثبت نام ب حرص و طمع کسب جوایز از دست بزرگان فن آوری ب در رفته بود و ملت داشتند کف جوایز را جارو میکشیدند فقها ب شور در آمدند و برای جلوگیری از انقراض نسلی تدابیری اندیشیده ک نباید ب همین خیلی الکی بازی و بی کش و پیمانی جان مشتاقان مشعوف از شعف جایزه ایی بند انگشتی سیم کارت نام به لقای ازرائیل (انشا الله) پیوند داده شود.پس انگشت تعمق و تفکر و سیاست را بر روزنه ی خوشحالی مردم تپانده و قرعه کشی درز گیری شد( بنا بر قول ستون پنجمی موجود در موسسه)

( نحوه عملکرد)

اولش ک میخری یکم قرطی بازی داره ک پیشنهاد میکنم اگر از جنس نساء و جیگر طلا های جامعه هستین زیاد بلد نباشین و اصرار ب یاد گیری هم ننماید ک به نفع شماست! چون قشنگ مثل یه خانوم قر و فر کرده میرید مغازه موبایل فروشی و با کش و غمزه مشکل خود را با برادر جان بر کف فروشنده مطرح میکنید تا ایشان ضمن کسب شماره تماس شما!! اطلاع از زمان دقیق اوقات بیکاری و فراقت !! علایقتان !! میزان تحصیلات! وضعیت تاهل!! و ...شما را راهنمایی و سیم کارتتان را فعال کنند البته شاید ایشان شماره تماسی هم بر گوشی شما بر جا گذارده تا برای مواقعی که خط دهی افتضاحه مثله اسب زورو با یک سوت حاضر شده وهمه چیز جفت و جور گردد! ( اگر از جنس رجال و سبیل کلفتان می باشید مثله بچه آدم همون اول سیم کارت را فعال کنید که هیچ کاری نداره)

 

( خدمات)

از این مرحله ب بعد می افته توی سرازیری به مناسبت روز پاشیدگی شوری! سالگرد زبان باز کردن طفل رئیس شرکت ایران ول ! روز دوستان گم نام! و خلاصه به هر مناسبت بد جور و خوش جور ک باشه شما میتونید به جمع شاد سازی ارواح قبور اضافه بشین!

( با ما تماس بگیرید)

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/05ساعت 16  توسط مهشیدجون  | 

میگویند در نوروز است...!!!

 

اخذ میثاق اولیه: نوروز روزی است ک خداوند متعال از بندگان پیمان گرفت در روایتی آمده امام صادق میگوید (نوروز روزی است ک خداوند در آن از بندگانش پیمان گرفت ک او را بپرستند و چیزی را شریک او ندانند و ب روسولان و حجتهای خداوند ایمان بیاورند.

طلوع خورشید:و آن روزی است ک خورشید در آن روز طلوع کرد.

آغاز وزش باد:و بوسیله نوروز بادها وزیدن گرفت.

خلقت آدم:خلقت آدم مقارن با نوروز است.

فرو نشستن کشتی نوح:و آن روزی است ک کشتی نوح بر کوه جودی ب سلامت فرو نشست.

شکسته شدن بت ها:بت شکنی حضرت ابراهیم(ع)

زنده شدن هزاران نفر: و نوروز روزی است ک خداوند کسانی را ک از ترس مرگ از سرزمینشان خارج شده بودند زنده کرد .چون خداوند ب آنها گفته بود بمیرند سپس آنها را زنده کرد.

آغاز وحی:و آن روزی است ک جبرئیل در آن روز بر پیامبر اکرم(ص) نازل گردید.

بت شکنی حضرت علی(ع):و آن روز است ک رسول خدا(ص) حضرت علی(ع) را بر دوشش گذاشت تا اینکه بت های قریش را از الای بیت اله الحرام ب پائین ریخته و آنها را شکست همانند ابراهیم نبی(ع)

بیعت مسلمانان با علی (ع).

بیعت جنیان با علی(ع):و آن روزی است ک پیامبر اکرم(ص) علی(ع) را ب سرزمین جنیان فرستاد و از ایشان برای آن حضرت بیعت گرفت.

پیروزی بر نهروانیان.

ظهور قـــائم (عج الله تعالی فرجه).

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/29ساعت 9  توسط مهشیدجون  | 

کفشدوزک من

کفشدوزکه من اولین بار...

یادت  می‏آید کجا بود که دیدمت

در دسته‏ای از جعفری و پیازی که مادر خریده بود

در دستانم  می لغزیدی

روی گلهای شمعدانی شته زده سرک کشیدی

وقتی که بال زدی

عینک سیاه  روی چشمانت بود

                              نمی خواستی گلها را ببینی که التماست می کنند؛
تا آسوده اوج بگیری


آن روز دیدمت

شاد بودی ولی غمگین

من ندانستم چرا؟

شاید مرد بقال می دانست....

کفشدوزک من کجاست؟؟؟

آیا کفشدوزک کوچک من زیر آفتاب...؟؟؟
+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/23ساعت 23  توسط دنیز  | 

قلـــــــــــــــــــب زن...

 

زد چو روزه نو در تقویم زنگ

عرصه خانه بــشد میدان جنگ

مشت کوبد بر سر و رویش چو زن

پشت هم بندد به شوهر نام و ننگ

مـردی هــم باشد به مـــردان قـــدیم

نــی به مردانی که بندند جیب.تنگ

کـــو سمند و ماکسیما سورن و بنز

رفــته خواب ترتری در پای لــنگ

گــــونه هایم را پروتــز لازم است

مش زنم امروز و فردا مو به رنگ

اقــدس و صغـری سکـینه خـواهرم

میــروند هر روز تعطیلـی فرنگ

باید ای شوهــر شود تـیپت فـــشن

چون پسر های ممد قصاب جفنگ

تا به شب با جیق و ویق و التماس

لــمس شوهر همچو پنجول پلــنگ

مــرد را در تابه سوزانیـد و کـشت

عرصه را آورد به چشمش خوب تنگ

رفت شــوهــر تا کــه پـول آرد کمی

گشته از حرفهای زن مسلول و منگ

از قضا خورد بر زمین در پای در

و نــدکی ســــوده گـشتــش آرنگ

از زمین باز چو برخــواست نمود

پی گــل بستن حـــلــقوم به تــنگ

از دل نازک خــــــــــانوم با ناز

آمــد آهــســته بـرون این آهنگ

آه دســت شــوهرک یافـت خراش

آه پــــای فـــــلجش خورد به سنگ...

 

(مهشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــید)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/30ساعت 14  توسط مهشیدجون  | 

صادره از بهشت

نامی‌ نداشت‌ و شناسنامه‌ای‌ هم.

پیشانی‌اش، شناسنامه‌اش‌ بود. محل‌ تولدش‌ دنیا بود و صادره‌ از بهشت.

هیچ‌وقت‌ نشانی‌ خانه‌اش‌ را به‌ ما نداد. فقط‌ می‌گفت: ما مستأ‌جر خداییم ‏،همین.

هر وقت‌ هم‌ که‌ پیش‌ ما می‌آمد، می‌گفت: باید زودتر بروم، با خدا قرار دارم.

- اگر حوصله‏شو داري و دوست داشتي ادامهء مطلب را كليك كن (همين پائين)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/27ساعت 22  توسط دنیز  | 

دوست بدار

از انسانها غمی به دل نگیر؛

زیرا خود نیز غمگین اند؛

با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند
                       زیرا به خود
                               و به عشق خود
                                      و به حقیقت خود شک دارند؛

پس دوستشان بدار
           اگر چه دوستت نداشته باشند...!

 

**دکتر علی شریعتی**

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/19ساعت 17  توسط دنیز  | 

ناله های سوخته


می سرایم با صدایی سوخته

همنوای ناله های سوخته

از غم ویرانی آیینه ها

از زبان خیمه های سوخته

از لب خشکیده طفلی که ماند

جای چنگش بر عبای سوخته

گوش عالم پر شد از فریاد غم

از صدای لای لای سوخته

می فشاند دختری با هر چه عشق

روی بابا بوسه های سوخته

گیسوان خواهری پر می شود

روی رد جای پای سوخته

بر زمین افتاده مشکی تشنه کام

آنطرف از شانه های سوخته

صورت خورشید هم گل می کند

ناگهان بر نیزه های سوخته

می شود آغاز صدها فصل عشق

باز از این کربلای سوخته
 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/21ساعت 0  توسط دنیز  | 

ســـــــراب...!

 

 

مرا از دریا بیرون کشیدند

به گمان حیاط

و گمان نمیکردند عاقبت آنکه آب دریا چشیده است

تشنگی است و ممات!

کور سویی هنوز

بر بند بند دلم رخت سراب می آویزد

و من همچنان بی دلیل

بر برجهای فانوس نما چنگ میزنم..!

شاید ستاره خوانی پیـــر

خوابهای مرده مرا تعبیـــر کند

شاید...!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/12ساعت 20  توسط مهشیدجون  | 

آی آدمها

که بر ساحل نشسته

شاد و خندانید

یکنفر در آب دارد میسپارد جان

یکنفر

دارد که دست و پای دایم میزند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید


عمریست بی تفکر

را ه خمود بردیم

ای سالک و ره آورد

پای تر حم از چیست؟

گویی که آدم و دام

یکریز و بند در بند

خواب است آدمیت

در پشت نعل و ناله

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/18ساعت 7  توسط مهشیدجون  |